محمد تقي جعفري
108
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
درخت در آن نفوذ كرده است مشاهده كرديم و ثابت شد كه رطوبت آن محل نيز مربوط به جريان آب بوده است . پس از آن براى فهميدن اين كه رطوبت از چه مادهاى به وجود آمده است ، رفتيم و جويبارى را كه آب در آن جريان داشت و به محل مزبور سرازير مىگشت پيدا كرديم ، آيا پس از پيدا كردن خود آب باز حالت جويندگى از علت رطوبت آب در ما مىجوشد ؟ ممكن است كه دانش پژوه شيمى باشيم و به راه بيفتيم كه علت رطوبت آب را درك كنيم ، مسلماً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تفاعل خاص دو عنصر اكسيژن و هيدروژن با نسبت معين ، ميعان و رطوبت آب را به وجود آورده است . در اين نقطه از فحص و كاوش موضوع رطوبت آب و ميعان آن از سنخ رطوبت و ميعان بر كنار مىشود و به اصطلاح معمولى كه در بالا گفتيم : از پله هاى بالاى هم عبور كرده به پشت بام رسيده است . پس يا بايد بگوييم هيچ دليلى به وجود خدا نداريم ( كه فرض محال است ) و يا اگر گفتيم : دليلى وجود دارد كه هستى خدا را اثبات مىكند ، ديگر اين سؤال كه « خدا را كه به وجود آورده است » كاملًا ضد منطق است . راه دوم - تجدد و استمرار و حركت جهان ماده با جميع اجزاء و روابطش ، به طورى كه مىتوان گفت : مانند فوتونهاى نور و قطره هاى باران ريزش مىكند . اين نظريه كه با دلايل محكمى قابل اثبات است ، مىگويد : منبع توليد اجزاء هستى در هر لحظه خدا است ، و جاى ترديد نيست كه توليد مستمر و ريزش اجزاء هستى خود دليل روشن است به اين كه قوانين مأخوذه از همين جهان مستمر و در حال ريزش نيز در حال تجدد و استمرار است . و اگر ثبات و سكونى در قانون طبيعى احساس مىكنيم ، مربوط به تجريد ذهنى قانون و متحجر كردن آن است ، نه به واقعيت در جريان . اين راه دوم را كه به طور اختصار مطرح كرديم ، با نظريهء حركت جوهريهء صدر المتألهين و يكى از چهار تفسير « معناى قانون » كه آلفرد نورث وايتهد در كتاب « ماجراى ايده ها و نفوذ آنها » كاملًا روشن مىشود . چيزى كه مهم است اين است كه بسيار مناسب بود صدر المتألهين مباحث علت و معلول و قانون عليت را با نظر به حركت جوهريه مورد بررسى قرار مىداد ، اگر چه به نظر مىرسد : آن فيلسوف در مباحث عليت مطلبى